گفت گذاشتمت وسط معیارهامو گذاشتم تو نه اونطور باهوشی که بگم دلیل بودنت باهوش بودنته، نه انقدر با اراده ای که بگم به این خاطره چون همیشه به قول خودت هل لازمی سومیش چی بود ؟! یادم نیستگفت تو میدونی من از چجور ادمایی خوشم میاد اما حتی اون مدلی هم رفتار نکردی که منو گول بزنی گفت هی از اینور و اونور از دور و نزدیک دیدمت بعد گفتم چرا راه دور تورو باید از نزدیکتر دید ، تو واقعا خودتی زلالی همینی که هستی هستی و برای همینه که باهات خوشحالم چرا یادم نمیاد واقعا؟ کفت طوری میگم که بعد یادت بمونه هاا:)) حتما اونطوری نگفته مدام منتظر بودم بگه تو کسخل ، مسخل بودنت خوبه که جزء دوستای منی اما خب الحمدلله شامل حالم نشد میگفت افتاب تو چشمم افتاده اما به نظرم چشماش رو بسته بود که بتونه تمرکز کنه. حداقل من اینطور فکر میکنم . نگاش میکردم عین بز ، عین خنگا، کاش یاد بگیرم با خودم حداقل مهربون باشم
برچسب:
نویسنده: باربد زمانی
تاريخ: دوشنبه
15 اسفند
1401 ساعت: 15:59